محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4396

تاريخ الطبرى ( فارسي )

خداى و ثناى او و صلوات پيمبر او محمد صلى الله عليه و سلم گفت : « اى مردم ، به خدا من به سركشى و گردنفرازى و حرص دنيا و رغبت شاهى قيام نكرده‌ام ، خودستايى نمىكنم ، اگر پروردگارم رحمم نكند ستمگر خويشتن خواهم بود . قيام من از روى خشم به خاطر خدا و پيمبر وى و دين وى بوده و براى دعوت به سوى خدا و كتاب وى و سنت پيمبر او صلى الله عليه ، به هنگامى كه نشانه هاى هدايت ويرانى گرفته بود و نور مردم پرهيزگار به خاموشى رفته بود و جبار عنود تسلط داشت كه هر حرامى را حلال مىشمرد و همه گونه بدعت مينهاد به خداى قسم كه كتاب خدا را باور نداشت و به روز حساب ايمان نداشت . وى به منزلت ، پسر عموى من بود و به نسب همسنگ من . اما چون چنين ديدم از خدا در كار وى خير جستم و از او خواستم كه مرا به خويشتن وانگذارد و كسانى از مردم ولايت خويش را كه اجابتم مىكردند به اين كار دعوت كردم و در اين باب كوشيدم تا خداى مردم و ولايتها را از او آسوده كرد ، به كمك و نيروى خداى بود نه به كمك و نيروى من . « اى مردم ، تعهد مىكنم كه نه سنگى بر سنگى نهم و نه خشتى بر خشتى ، نه نهرى حفر كنم ، نه مالى بيفزايم و نه چيزى به همسرى يا فرزندى دهم و نيز مالى از شهرى به شهر ديگر نبرم تا شكاف آن شهر را ببندم و حاجت مردم آن را دربارهء مقاصدى كه دارند برآرم ، اگر چيزى افزون بود به شهر مجاور آن برم كه بيشتر بدان نياز دارند . شما را در مرزهايتان دير نخواهم داشت كه به فتنه افتيد و كسانتان نيز به فتنه افتند . در خويش را به روى شما نمىبندم كه نيرومندتان ضعيفتان را بخورد . بر اهل جزيهء شما چندان بار نمىكنم كه از ولايت خويش بروند و نسلشان ببرد ، هر سال پيش من عطيه اى داريد و هر ماه مقررىاى تا معاش مسلمانان مرتب برسد و دورشان همانند نزديكشان باشد . اگر به آنچه گفتم عمل كردم شما مكلف شنوايى و اطاعتيد و پشتيبانى نكو ، و اگر عمل نكردم حق داريد مرا خلع كنيد . مگر آنكه مرا به توبه واداريد ، اگر توبه كردم از من مىپذيريد . اگر كسى را كه به صلاح شهره باشد